محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه سن داره

آقا محمدرضا و فاطمه خانم نفس مامان و بابا

همیشه یادت باشه

پسرکم می خواستم مطلبی رو که تقریبا یک هفته موجب دلخوری و ناراحتیم شده بود رو برات تعریف کنم ولی تصمیم گرفتم یک حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام که باعث شد آروم بشم رو برات بنویسم. امام هفتم ما، امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: بهترین راحتی و آسودگی، بی توقعی از مردم است.   ...
16 مهر 1390

خدا رو شکر

پسرک شیطون من، بابایی جواب رادیولوژی رو گرفت خدا رو شکر مشکلی نبود همون آلرژیه . دلم برات تنگ شده، ساعت کی سه می شه بیام پیشت. دیدن روی تو بر دادن جان می ارزد                                    لحظه ای پیش تو بودن به جهان می ارزد                                       &...
12 مهر 1390

هیچی نیست هیچی نیست عزیزم زود خوب می شی

پسر نازنازی مامان امروز بابایی می ره جواب عکسهای رادیولوژی رو بگیره یه کم دلمون شور می زنه ولی توکل به خدا انشاء الله هیچیت نیست به قول خودت "هیچی نیست هیچی نیست عزیزم زود خوب می شی." دیروزم یه روزی بود برای خودش . تو رادیولوژی، آقای دکتر به خاطر اینکه همکاری کنی بهت گفت آوردی عکس خرسیتو بندازی تو هم گفتی آره بعد گفت بیا از تو هم عکس یادگاری بندازم، سرتو بالا بگیر یه لبخند بزن همینطوری بمون. عکس سینوساتم که با ترفند ژست آقا شیر جنگل خشمگین ازت انداخت. الهی قربونت برم  با اینکه از فضا ترسیده بودی و صدای تپش قلبتو می شنیدم ولی با اطمینان همکاری کردی و پسر خوبی بودی.     بعضی وقتا خودم نمی تونم ببخشم آخه اگه من نمی...
11 مهر 1390

فرهنگ لغات محمدرضایی

م لون = ممنون نیوه = میوه آقا چند کیلو کن ببرم ( همیشه هم فقط دو سه تا لیمو ترش) کدوب = کدو گوجه فرنگ = گوجه فرنگی حیوون = میمون به امید بیدار = به امید دیدار سَلوم علیکم = سلام علیکم ساخل= ساحل جیلا = ژیلا شمانه = سمانه رجین = رژین  داداس = داداش      
11 مهر 1390

در گوشی حرف زدن

پسر خوشگلم جدیدا یاد گرفتی اگه خواسته ای داری آروم در گوشم می گی بعضی وقتا چادرم می کشی که سرمو پایین بیاری و در گوشم حرف بزنی بعضی وقتا هم گردنم بغل می کنی ... می خوام یه اعترافی بکنم مامانی؛ من اون لحظه صداتو نمی شنوم ، چون غرق شادیم ، یه حس خوب مامان و پسری دارم ، کیف می کنم . مامانی به من قول بده وقتی که بزرگتر هم شدی، منو محرم رازت بدونی، اون موقع منم قول می دم که حواسم پرت شیرین کاریات نشه حرفتو خوب گوش می کنم. دوستت دارم هر روز بیشتر از دیروز   ...
30 شهريور 1390

به پایان رسیدن لحظه های انتظارم

بالاخره انتظارها به سر اومد و گل ناز من در ساعت ١٤ روز سه شنبه اول بهمن سال ١٣٨٧ در بیمارستان نجمیه به کمک خانم دکتر معصومه کرمانی پا به دنیا گذاشت. سلام ای شوق دیداری که هر لحظه به غارت میبری دل را سلام ای اولین لحظه سلام ای اولین دیدار   سلامی از دل تنها سلامت می کنم ای یورش خورشید مثال بارش ابری که بر دل میزند باران          به سان شعله آتش که می بارد زتنهایی سلام ای اوج بی تابی سلام ای شوق دیداری که می راند ز تنهایی دل پژمرده من را تمام تار و پود من به تاراج تو می باشد بلی این بار من هستم من سرما زده در اوج تنهایی نمی خواهی ز من پرسی ز تاراج...
28 شهريور 1390